تاریخ : یکشنبه 27 دی 1394 | 11:09 ب.ظ | نویسنده : جودی .
بابالنگ دراز عزیزم سلام
زندگی سخت تر از آن چیزی بود که مادرم برایم تعریف کرده بود
کاش اخر قصه ی شنگول و منگول مادر بزغاله ها بچه هایش را پیدا نکرده بود
و شنل قرمزی از شکم گرگ زنده بیرون نمی امد
کاش لاقل یکی از بچه های خانوم بزه در شکم گرگ مرده بود و
شنل قرمزی قبل از عمل شکم گرگ اکسیژن به مغزش نمیرسید
 و عقب مانده شده بود
کاش سیندرلا به جای ازدواج با پسر شاه با کفاش محله ازدواج کرده بود
آن وقت تصور من از زندگی این نبود که آخر هر قصه ای به زیباترین و
 دلچسب ترین شکل ممکن تمام میشود
کاش وقتی زمین خوردم دست پدر بلندم نکرده بود
تا بفهمم همیشه کسی نیست که دستت را بگیرد  و بلندتت کند
چن روزیست دلم به حمام کهنه ای میماند در وسط شهری متروکه
که دل مردمانش از جنس قوطی های پلاستیکی است کج و کوله و کثیف!
خدایا شکرت که با تمام گناه های ریز و درشتمان با تمام بهانه و ها و 
غر زدن های الکی و شکایت های نا جوانمردانه مان به تو
باز تمام مهربانی لبخند میزنی و میگویی :

قالَ رَبّکُم اُدعونی اِستَجِب لَکُم!
.
.
.
دوستدار تو جودی!



تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 | 10:52 ق.ظ | نویسنده : جودی .
سلام
برای خودم متاسفم شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه
روی امتحانای اخر خیلی حساب باز کرده بودم
ولی امسال انگار  با این 16 17یه احساس عاطفی عمیقی بینمون شکل گرفته
والا خب شکلک های شباهنگShabahang
شنبه بالاخره اخرین امتحانه و خلاصصصص لعنتیا همون امتحان اولی اس که کنسلش 
کردن بخاطر الودگی هوا
تازه بعد امتحانم باید بمونیم مدرسه ینی چی اخهههه
بیخیال از فضای مستبد و خسته کننده مدرسه که فاصله بگیریم میرسیم به مبحث
 داشتن زندگی شیرین 
نه خدایی زندگی بدون درس چقد کیف میده راااحت ازاااااااااد لذت پروااااز داره
شکلاتام تموم شده هیشکی نیست بلام بخره
یادش بخیر از مشهد خریدیم
داشتم میمردم اون شب از فرط خستگی مامانمم که کوتاه نمیومد
 از نوه ی صغری خانوم تا نتیجه کبریخانوم سوغات خریده
 خو اخه مشهدم مگه سوغاتی میارن اخه
 میگفت بچه ها دوس دارن : l 
منم قهل کردم رفتم یه عالمه شکلات خریدم
خب خسته بودیم ساعت 11 شب تو بازار همش سرپا
وای امشب مهمون داریم یه عاولمه 
خالمم از شهرستان میخواد بیاد امشب خاله محبوب شاد منشکلکـــْـ هایِ هلــن
فردا شبم که هیچ 
پسر فردا شب باز دعوتیم شام خو اخه این چ وضشه یا مهمونی نیست
 یا یهو باهم دیگه
کی درس بخونم من
هر شب ب خودم میگم صب زود باید بیدار شم صب که میشه انقد نیم 
ساعت نیم ساعت میخوابم تا اعصابم از دست خودم خورد میشهشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز
اتاقم به جنگل امازونی میماند که الاغ با بارش در آن کن فیکون میشودشکلک های شباهنگShabahang
دیروز باز قلبم قاطی کرده بود  سریع اومدم گرفتم ببینم چند تا میزنه 300تا
 در دیقه میییییییزد
ینی میانگین در ثانیه 5 تا
داشتم وصیت میکردم که یهو برگشت سرجاش 
جدیدا کلیه هامم درد میکنه نمیدونم شبا میخوابم سردم میشه یا بخاطر الودگیه آبه
هیچی دیگه پیر شدیم رفت ... فی امان الله




تاریخ : دوشنبه 21 دی 1394 | 10:06 ق.ظ | نویسنده : جودی .
1.یکی از بهترین شبایی که داشتم شبی بودکه رفتیم تو ورودی مسجد الحرام (فقط باید تجربش کنی!)
2.یکی از بهترین روزایی که داشتم روزی بود که با دوس جونام رفتیم کاشون(تو ترافیک موندیم تا 12 نفصه شب!)
3. یکی از بهترین خوابایی که دیدم خوابی بود که سرم رو پای یه عشقولی بود (تو خواب مگر ببینم چنین چیزایی رو !)
4.یکی از بهترین معلمایی که داشتم دبیر زبان سال سوم راهنماییمون بود(عشق بود بخدا!)
5.یکی از بهترین دوستایی که داشتم فاطمه بود(هنوزم دارمش !!!جشنواره نقاشی بود انقد دیر رفتیم تو قسمت
دخترا جا نبود  رفتیم تو قسمت پسرا یادش بخیر!)شکلک های شباهنگShabahang
6.یکی از بهترین کفشایی که خریدم کتونی مشکیام بود( بعد 3.4 روز یه لنگش گم شد !!!!)
7.یکی از بهترین هدیه هایی که گرفتم عطری بود که سما بهم داد (خعلی بوش خوبه )
8.یکی از بهترین سفرایی که رفتم سفر شمال عید بود پیرارسال (40 نفری بودیمشکلک های شباهنگShabahang !)
9.یکی از بهترین طعمایی که چشیدم طعم کباب انگشتی بود که خودم درست کردم!(خعلی خوسمزه شد )
10. یکی از بهترین استادایی که داشتم (استاد نقاشیم بود (الان نی نی داله دیگه نیست  )شکلک های شباهنگShabahang

+پ.ن : امتحانمو خلاب کردم یه سوال بود جوابش میشد 21 من نوشتم 20  فقط یدونه عدد یدونههه اون وقت 1 نمره داشت ینی چی خبببب 






تاریخ : یکشنبه 20 دی 1394 | 01:20 ق.ظ | نویسنده : جودی .
بابالنگ دراز عزیزم سلام
هم اکنون ساعت 1:21 دقیقه جودی ات با موهای خیس پریشان برای تو مینویسد 
فقط به عشق اینکه روزی بخوانی و بدانی که حتی در نبودت هم دلم نیامد که ثانیه هایم بدون یاد تو سپری شود
کمی از این شب ها و روزهایم برایت بگویم باشد که دل تنهایم ارام گیرد
 19 همین شب از زمستان امسال آسمان برایم هدیه فرستاده بود ....
نقل هایی سفید ...
دلم برایت پر کشید که در این هوای خاص کمیاب برایت چایی با عطر هل دم کنم  
و در کنار کلوچه های نارگیلی با طعم بوسه ای از عشق نوش جانت کنم
صورت معصومت را در خواب ارام تصور میکنم که پتو را روی تنت کشیده ای و خسته و ارام به خواب دلنشین رفته ای !
ابر دیگری در ذهن پر اشوبم تصور میشود .....
 شاید هم در کنار دوستانت یا مادر مهربانت مشغول خوردن چایی با کلوچه نارگیلی باشی!
چه کسی می داند؟!
.
.
.
دوستدار تو جودی



برچسب ها: کلوچه، عشق،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic